کدوم فیلمو دیدی؟
اسمش چی بود؟
راست میگی؟!
یکی از ارکان اصلی فیلم که توی کشور ما جزء فرعیات هم محسوب نمیشه عنوان فیلمه ...اگه نگاهی به اسم فیلم هایی که این چند ساله توی سینما و تلویزیون تولید شده بندازید متوجه میشید که تا چه حد مسئله پیدا کردن یک اسم مناسب بی اهمیته و شایدم خیلی دشوار !×× شباهت فیلم جزیره شاتر به روانی هیچکاک در این است که شخصیت اصلی در هردو فیلم به علت قتلی که مرتکب شده و عذاب روحی که تحمل میکند دچار چند گانگی شخصیت میشود.. ولی در جزیره شاتر با صحنه سازی، این فرصت به بیمار(دی کاپریو) داده میشود که به شخصیت اصلی خودش برگردد و این فرصت دست مایه فیلمی میشود به کارگردانی اسکورسیزی..کارگردانی که به ساختن فیلم های زنده شهره است
و اما این پایان نیست چرا که این عقیده در فیلم وجود دارد که آمدن تدی(دی کاپریو) مارشال آمریکایی به این ماموریت در واقع بخشی از نقشه خود پزشکان آسایشگاه بوده که در نهایت روانی بودن را به او تحمیل میکنند
جزیره شاتر از معدود فیلمهایی ست که یک لحظه ذهن تماشاگر رو به حال خود وا نمیگذارد و براساس مسیری که فیلمنامه نویس ترسیم کرده دائما در حال رکب خوردن است.. از همان ابتدای فیلم که کشتی بزرگی از فضای مه آلود و کابوس وار بیرون میآید تا انتهای فیلم ، تماشاگر دائما از خودش میپرسد " واقعا این جا چه خبر است؟ آیا تدی ویلیامز واقعا مارشالی بوده که به این جزیره آمده تا از راز فرار یکی از بیماران پرده بردارد یا واقعا خودش یکی از بیماران جزیره بوده که به دلیل قتل همسرش، اختلال شخصیتی پیدا کرده و به این آسایشگاه منتقل شده است.
دیالوگ برگزیده : لیتاکلوگریدیس برای این فیلم دیالوگ های خوبی نوشته که شاید بهترین آن در این جمله نیشدار باشد که : زندگی مثل هیولا بهتره یا مردن مثل یک انسان؟
نکته برگزیده : در کشور ما رسم است که کمبود فیلمنامه خوب و جذاب را وجود خط قرمزهای فراوان عنوان میکنند که اسکورسیزی ثابت کرد که با رعایت خطوط قرمز ، میتوان فیلمی زیبا و تاثیر گذار ساخت !
نکته پایانی: شاید تعریف من از این فیلم برمیگرده به این سبک نوشتن که یکی از علاقه های منه ولی کلا شخصیت پردازی ها و لحن دیالوگ های لیتاکلوگریدیس در کنار فضاسازی سازی اسکورسیزی این فیلم رو از بقیه رقباش جدا کرده و ارزش دیدن را دوچندان !
محسن:( با گریه ) وقتی خواستم ولش کنم (مکث) دلم نمیخواست ولش کنم.....نه که تقصیر من باشه..نه.........اون نمیخواست ( اشکش را با آستین پاک میکند) نه نه خدا ، جون مادرت پای قسمت و سرنوشتو وسط نكش که به همون اسمت قسم ...بحث این حرفا نيست(مکث) اصلا بحثي نيست.....آره... تقصیر این چشاس که دیدش....تقصیر این دله که خواستش... اصلا ولش کن ...دلي كه شكست ... شكست ديگه ( با بغض ) از اولش هم معلوم بود که صداقت ما راه به جایی نداره.......ولی ...ولی خدا ...من...من میخواستمش... واقعا اونو میخواستم
۱) عاشقانه ترین سکانس این وبلاگ(کلیک نمایید)
این روزها که سینمای ما از فقدان یک فیلمنامه با پدر مادر دار رنج میبره ، فیلم کیفر به مدد قلم توانای علیرضا نادری کار خوبی از آب دراومده که هر آدم بی انصافی هم اینو تایید میکنه ماکه جای خود داریم!
البته به غیر از 15 دقیقه پایانی که به گفته علیرضا نادری متن او نیست و سلیقه خود کارگردان دخیل بوده و بخاطر همین تغییرات گفته شاید 20 ساله دیگه کیفر رو بسازم البته با 15 دقیقه خودم!
ویژگی خوب فیلمنامه کیفر، داستان گو بودنشه که با گره افکنی های به جا کنجکاوی تماشگر رو در پی داره و البته شخصیت اصلی داستان که خیلی هوشمندانه وارد بحران دراماتیک میشه
خلاصه : بازیگر نقش حضرت یوسف به کمک دوستاش سعی داره که با جمع کردن پول دیه ، برادرشو از اعدام نجات بده ولی دزدای بی ناموس همه پول ها رو میدزدن و خود حضرت یوسف رو هم میدزدن...پس مدتی برادر رو با طناب اعدام میکنند و بعد خانواده ش فکر میکنن که حضرت یوسف توی دزدی دست داشته..... سرتونو درد نیارم بعد از چند روز سر و کله حضرت یوسف پیدا میشه و ماجرا رو میفهمه و به خاطر اثبات بی گناهیش دوره میفته توی شهر که بفهمه قضیه از چه قراره ..که کم کم با اطلاعات ریز و درشتی که بدست میاره به یک بلوغ فکری و شایدم جسمی(ازبس کتک خورد) میرسه و دیگه از اون معصومیت اولیه خبری نیست ..در ضمن ناگفته نمونه که وسطا ناغافل یکی دوبار عاشقم میشه!
کلا دیالوگهای بکر و کارگردانی خوب، این فیلم رو از بقیه همرزماش جدا کرده و تبدیل به یک فیلم کاملا ایرانی با فضایی آشنا شده که همه اینا ارزش دیدن رو دوچندان میکنه مخصوصا اگه سینماش سینما باشه و اطراف شما آدم های با ملاحضه ایی ، که کمتر به فکر دل دادن و قلوه گرفتن و کارای دیگه اونم توی فضای تاریک و ملودرام سینما باشند !
دیالوگ برتر:
1) جایی جمال درباره برزو به سپیده میگه: خون بهای یه شوهر عوضی بهتر از خودشه ...خاطره ش مال توئه، خودت بسازش!
2) یه جا سیامک به دوبرادر سپیده روی پشت بام طعنه میزنه: پس این سینه زنی ها واسه ظهر عاشورا نیست ...واسه قیمه بعدازظهره!
بهار: خدایا ...تو رو خدا همین یه بار مامانمو خوب کن ..قول میدم دیگه ازت چیزی نخوام..قول..قول...قول..خدا جونم ...من ..من ...آدم بزرگ نیستم تا صدام بهت برسه ...باشه ...خودم میدونم(گریه می افتد)
نیلوفر: میبینی خدا گریه شو در آوردی....خوب کن دیگه ...خدا اینقدر زندگی رو سخت نگیر... بذار مامانش خوب بشه...من دیشب ازت خواستم نمره مو بیست کنی ...الان نمیخوام ....بجای بیست .....نوزده و نیم کن ولی .........